تبليغاتX
انعکاس
روزنامه همشهری توقیف شد!

روزنامه خبر، خودش خودش را تعطیل کرد!

چندی قبل هم روزنامه های سرمایه و صدای عدالت و آرمان و اعتماد ملی و مدتی هم فرهنگ آشتی و... توقیف شدند.

باردیگر به این حرف احمدی نژاد ایمان آوردم: "آزادی در ایران نزدیک به مطلق است!!!"

نگاشته شده به قلم مهدی صالح پور در سه شنبه سوم آذر 1388 |

هیچوقت فکر نمی کردم بعد از این همه مدت وبلاگ نویسی، اینطور دور و برم خلوت بشه! نه به اون روزهایی که توی لیست لینک های دوستان ام، جا برای سوزن انداختن نبود و نه به الان که غیر از چند تا دوست خیلی صمیمی، چیزی جز چند تا وب سایت و چند تا طنزنویس توی لینکستان ام نیست.

اما قبل از اینکه حس همنوع دوستی اتون گل کنه و کامنت بدید که "نه! مهدی! تو تنها نیستی! ما باهاتیم!!!" و این حرفا، می خواهم چند دلیلی که باعث افتادن ام به این حال و روز بوده رو براتون بنویسم، تا شما اگر می خواهید وبلاگ نویس خوبی باشید، درس عبرتی گرفته و اشتباهات من رو تکرار نکنید!

1 . چندین بار مبادرت به تعویض وبلاگ در 2 سال گذشته

که می دونم اصلی ترین دلیل ریزش بازدید کنندگان ام بوده و همچنین باعث عدم دسترسی دوستان و بازدیدکنندگان قدیمی بهم بوده هرچند لینک انعکاس همچنان در صفحه اول دوربرگردون هست.

2. سیاسی نویسی

مهمترین دلیل کم شدن دوستان و متعاقب اون، بازدیدکنندگان، نوشتن مطالب سیاسی بوده. که باعث شد برخی از دوستان به علت تنفر از سیاست و برخی هم به خاطر تضاد با افکار سیاسی من، قید دوستی با من رو بزنند و به جای اینجا اومدن، به سراغ جاهایی که دوست دارن و یا افکارشون نزدیک تره، برن.

3. غیبت های طولانی وبلاگی

چندین بار اقدام به اعتصاب وبلاگی و چندین بار قطعی اینترنت ام و چندین بار نداشتن انگیزه ی وبلاگ نویسی باعث شد تا غیبت های زیاد و طولانی ام مخصوصا در 18 ماه گذشته، تعداد زیادی را دلسرد کرد و دوستی های کوتاه مدت و کم اثر رو هم از بین برد.

4. ضعیف تر شدن مطالب

بعد از بروز یک سری مسائل در زندگی ام، انگیزه وبلاگ نویسی و طنزنویسی ام کم شد و این باعث شد قلم ام روز به روز ضعیف تر و ضعیف تر بشه تا حدی که خودم می دونم خیلی وقته که یه مطلب باحال و در حد تیم ملی، نداشتم!!!

5. دیگر موارد!

کمتر کامنت دادن ام (که خودش یک نوع تبیلغ برای وبلاگه) و شلوغ شدن سرم به خاطر سنگینی درس ها و البته مسائل مختلف جامعه و همچنین عدم ایجاد دوستی های جدید و... از دیگر موارد قابل ذکر هستند!

...

نتیجه گیری:

همه اینها باعث شد تا بعد از 3 سال وبلاگ نویسی و وبلاگ داری، هم رتبه ی اینجا در گوگل و هم بازدید کننده هام و هم دوستان ام و هم همه چیزم، خیلی کمتر از انتظار ام و حتی خیلی کمتر از "دوربرگردون"(وبلاگ قبلی ام) بشه که باعث شده بدجور به گذشته ی خودم حسودی ام بشه و...

پ.ن:

برای شروع هیچوقت دیر نیست!    

نگاشته شده به قلم مهدی صالح پور در جمعه بیست و نهم آبان 1388 |
حالا بدون دلنوازان هر شب ساعت ۲۰.۴۵ چیکار کنیم؟!

نگاشته شده به قلم مهدی صالح پور در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 |

من در همین ابتدا باید یک نکته رو عرض کنم و اون اینه که در مورد مطلب دیروز، یا مشکل از من بوده یا مشکل از طرف شما! از طرف من که مشکلی دیده نمیشه، پس مطمئنا مشکل از جانب شما بوده! یعنی منظورم اینه که من تعجب کردم از اینکه شما یک عالمه تعجب کردید که رمز مطلب قبلی رو نداشتید! در حالی که اگر قرار بود شما اون رو بخونید که اولا توی ادامه مطلب نمیگذاشتم و ثانیا رمزش رو بهتون میدادم!

در کل می تونید باهاش به عنوان یک شوخی بی مزه رفتار کنید!!!

یک نکته دیگه هم حضور سرزده ی رفیق گرمابه و گلستان دیروز و امروز، آقای "پ.ح" بود که متاسفانه به طور اتفاقی با مطلب رمزدار دیروز مواجه شد که احساس کردم باعث دلخوری اش شد! از همینجا اعلام میکنم جهت تنویر افکارش، پاراگراف اول رو بخونه!!!

نکته بعدی هم اینه که نمی دونم چرا، ولی همیشه این موقع از سال حس نوشتن به شکل تصاعدی تو وجودم بالا میره! پیارسال که پاییز و زمستون رو به درآوردن نشریه دوربرگردون و پربارتر کردن وبلاگ گذروندیم، پارسال هم انعکاس رو به دنیا آوردیم و دنبال نشریه دانشجویی پژواک بودیم، امسال هم که دوباره به دنبال دمیدن روح تازه در کالبد زخم خورده و خسته ی خودم و وبلاگ و نشریه دوربرگردون و نشریه پژواک و... هستیم!

و دیگه اینکه شرمنده که کمتر سر می زنم و می کامنتم، ولی همه مطالب رو می خونم و نظرم رو غیرکتبی، اعلام می کنم! اینکه شما نمی بینید، مشکل از منه، به گیرنده هاتون دست نزنید!

و...

بسته دیگه!

نمی خواستم زیاد در مورد این جور مطالب مربوط به وبلاگ صحبت کنم، ولی وجدانا این مطلب نیاز بود!

پ.ن:

نذار که سفره ی دلت

پیش غریبه وا بشه

این بغض نشکسته، باید

سهم خود خدا بشه                     محسن یگانه

نگاشته شده به قلم مهدی صالح پور در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 |

من تا حالا توی هیچ پستی، تولد کسی رو به این شکل تبریک نگفتم. یعنی معمولا مسائل شخصی رو در وبلاگ داخل نمی کنم (مگر در موارد زیادی که خاص بودن!!!) ولی این دفعه فرق می کنه. تولد "داداشی" رو نمیشه خیلی راحت ازش گذشت. پیارسال که بعد از تولدش باهاش دوست شدم، پارسال هم که وبلاگ نداشتم،(بین دوربرگردون و نسل چهار و انعکاس معلق بودم!) و دیگه امسال باید یه کاری می کردم.

مخاطب این مطلب یک فرد واقعی است ولی اینکه چرا برای شما مخاطبان مجازی به نمایش گذاشتم، وقتی روی ادامه مطلب کلیک کردید، متوجه می شوید!!!

نکته ضروری:

ادامه مطلب هیچ ربطی به پی نوشت ها ندارد و پی نوشت ها هم به ادامه مطلب هیچ ربطی ندارد!!!

پ.ن اول:

پای من جوونی تو هدر نکن دلبر من

باخت من کافیه  تو دیگه به پای من نباز

توی قلب مهربونت

 واسه من خونه نساز

...

من بازنده رو خوب ببین برو تنهام بذار

من یه پاییزی ام و ولی تو چی؟ گل بهار

دل به کی بستی عزیزم

به من بی کس و کار

...

قدر دنیا رو بدون لحظه هاش رو حروم نکن

برو و دو روز دنیا رو با من تموم نکن

منو باز با اشکای قشنگت

 روبرو نکن

...

آخه من خودم ته راه رو دیدم سیاهیه

آخر این همه عشق و عاشقی تباهیه

انگاری تو تنگ این دنیا جای یه ماهیه

انگاری تو تنگ این دنیا جای یه ماهیه...           محسن یگانه

پ.ن بعدی:

تازگی ها که دقت می کنم می بینم وقتی خواننده های مورد علاقه ام آلبوم نمیدن، باید سراغ دیگران رفت! مجبوریم فعلا با روزبه نعمت اللهی و حمید عسگری و بهنام صفوی و این تیپ خواننده ها سر خودمون رو گرم کنیم.

پ.ن میانه:

فعلا که دوستان اصلاح طلب یا در بندند یا هیچ کار خاصی از دستشون بر نمیاد، مجبوریم برای تنوع هم که شده کمی سراغ اصولگراهای مخالف دولت بریم. قالیباف و باهنر و مطهری و... هم بد نیستند! روزنامه تهران امروز و نشریه مثلث و سایت تابناک، توی این چند وقت بدجور من رو به خودشون جذب کردن!

پ.ن ماقبل آخر:

منتظر جواب های محمودشکنِ دکتر قالیباف در این هفته از طریق رسانه ی ضرغامی، می مانیم!!!

پ.ن آخر:

آرشیو کامل شد... لینک ها هم در دست تکمیل است... لطفا برای لینک شدن، نام کامل و آدرس وبلاگ را با کامنت برایم ارسال کنید... با شما ام "مهتا ؟؟؟" و "نیلوفر ؟؟؟" و دیگر دوستان "مستعار نام"!


متن کامل
نگاشته شده به قلم مهدی صالح پور در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 |